اشعار مىفرمايند كه ، غرض ما مقصود بر حكايات نيست ؛ بلكه در ضمن هر حكايت ، كنايه در هر اشارت بشارت است . و اين داستان مربوط است به آن بيت : عشق خواهد كاين سخن بيرون بود .
يعنى راز نهان نماند ؛ چنانچه از كنيزك پوشيده نماند .
قوله :
آن يكى خر داشت پالانش نبود * يافت پالان ، گرگ خر را درربود
كوزه بودش آب مىنامد به دست * آب را چون يافت ، خود كوزه شكست
در اين دو بيت ، اشارت به آن است كه هر يافتى در اين نشئهء عنصرى ، نايافت [ است ] و هر كمالى در عرصهء امكان نقصان .
قوله :
گر خدا خواهد نگفتند از بطر * پس خدا بنمودشان عجز بشر
« البطر شدة الفرح » .
قوله :
ترك استثنا مرادم قسوتيست * نى « 1 » همين گفتن كه عارض حالتيست
ان شاء اللّه را به زبان شرع ، استثنا خوانند ؛ از براى آنكه استخراج فعل عبد است از تحت قوّت خود و تعلق آن به مشيت اللّه .
ظاهر شدن عجز حكيمان . . .
قوله :
اى هميشه حاجت ما را پناه * بار ديگر ما غلط كرديم راه
سيد عبد الفتاح مىنويسد كه : « غلط اول عاشق شدن بر كنيزك ؛ و غلط ديگر رجوع به حكما [ است ] . » ليكن جاى حيرت است كه اين بيت مقولهء عاشق است . و عاشق ، عاشق شدن را چون غلط داند ؟ اگر داند ، او را به غلط هم عاشق نتوان گفت .
اما عبد اللطيف مىنويسد كه : « غلط اول ، رجوع به حكيمان ؛ و غلط ديگر ، اظهار حاجت به عليم علّام است . » بر اين توجيه نيز وارد مىشود كه شاه اظهار حاجت را غلط نمىداند و مىگويد :
قوله :
ليك گفتى گرچه مىدانم سرت * زود هم پيدا كنش بر ظاهرت
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه .