طفوليت است .
مرد از پى سيم و زر نپويد * طفلست كه سرخ و زرد جويد
قوله :
گر بريزى بحر را در كوزهاى * چند گنجد قسمت يك روزهاى
تنبيه بر منع حرص و شناعت [ است ] و تحريض بر دوام قناعت . « القناعة كنز لا يفنى » « 1 » .
قوله :
هركه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلّى پاك شد
تا جامهء هستى به زور سرپنجهء عشق چاك نشد و نگردد ، كوزهء تن از حرص پاك نگردد . و جميع اهل اللّه را اتفاق است بر اينكه اقرب طرق اتصال ، عشق است و از اين نزديكتر راه نيست .
قوله :
شاد باش از « 2 » عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
در اين دو بيت تنبيه است بر آنكه ، بسيارى از رذايل و عيوب نفس كه امراض مهلكهء قلوب است ، به واسطهء عشق دفع مىشود . بعضى از احوال آن صفات ذميمه كه نخوت و ناموس باشد ، صريح ذكر كردهاند تا مزيد قبح آن ظاهر شود ؛ زيرا كه اول كسى كه نخوت ورزيد ، ابليس بود كه مردود شد . و بيشتر آفات از ناموس خيزد . اول اثر عشق خواه حقيقى باشد ، خواه مجازى - آن است كه از اين دو بند محكم خود را خلاص سازد و پادشاهى را به غلامى ، غلامى افتخار بخشد . اگرچه قصه دراز است ، انموذجى از آن به حكايت محمود و اياز است .
قوله :
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد
مصرع اول ) اشارت [ است ] به كريمهء :
« بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ »
« 3 » كه در شأن حضرت عيسى
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 22 . « قناعت گنجى است كه نيست نشود . »
( 2 ) در نسخهء ق : اى .
( 3 ) النّساء ( 4 ) آيهء 158 : « بلكه خداوند او را به نزد خود فرا برد » .