قوله :
هر كسى از ظنّ خود شد يار من * وز درون من نجست اسرار من
نجست و بجست هر دو مىتوان خواند . مطلب اشارت است به تفاوت درجات در استماع نغمات و فهم مقامات كه دريافت سرّ نالهء نى مقدور همه كس نباشد ، و هر يك بهاندازهء فهم خود قياسى و ظنّى به كار برد . اما هيچ ظنّ ، مفيد يقين نباشد .
« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »
« 1 » .
قوله :
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
در اكثر نسخ ، چشم و گوش به « واو » عاطفه واقع است ؛ ليكن اضافت بهتر است و عطف در كار نيست . حاصل معنى آنكه ، گوش همه كسى صاحب ديد و تمييز نيست تا سرّ ناله دريابد . و نيز اشارت است به اين معنى كه شنيدن همين ديدن مىتواند شد .
قوله :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست
اين بيت ، تمثيل بيت اول است . پس نالهء نى به منزلهء تن و سرّ ناله به منزلهء جان [ است ] . چنانچه جان به حس بصر مدرك نمىشود و سرّ ناله هم مرئى نمىگردد .
قوله :
آتش عشقست كاندر نى فتاد * جوشش عشقست كاندر مىفتاد
مراد از عشق ، حبّ اصلى است كه در جميع ذرات اكوان سارى گشته . و آتش عشق و گرمى محبت كه چون زبانه كشد ، خرمن هستى مشت خاكستر گرداند . و مىتواند بود كه مراد از عشق ، ذات مطلق باشد ؛ اگرچه در كلام متكلمين اطلاق عشق بر ذات واجب الوجود نيامده ، اما عبارات صوفيه مملوّ است از ذكر اين كلمه . « و لا مشاحة فى الاصطلاح » « 2 » .
قوله :
[ نى حريف هركه از يارى بريد ] * پردههايش پردههاى ما دريد
يعنى حجابهاى هستى از پيش نظر برداشت .
هامش
( 1 ) يونس ( 10 ) آيهء 36 : « و گمان نمىتواند جاى حق را بگيرد . »
( 2 ) نك : امثال و حكم ؛ ج 3 ، ص 1358 : « مضايقه و مجادلهاى در اصطلاح نيست . »