تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
. . . در هر حال ، ما بايد داستانهايى را كه به مهاجرت بهاء الدّين از بلخ [ به سبب فشار فخر رازى ] مربوط مىشود . . . مردود شماريم ، زيرا آن فيلسوف در سال 606 ق . / 1210 م . از دنيا رفت ، حال آنكه بهاء الدّين و خانواده‌اش حدود 616 ق . / 19 - 1218 م . بلخ را ترك گفتند » ( شكوه شمس ، ص 30 ) . « سبب مهاجرت بهاء ولد بر حسب بعضى روايات حسادت و سوءظن خوارزمشاه بود و به موجب اقوال ديگر ترس يا اطّلاع از تهديد مغول . اينكه فخر رازى هم ، درين ماجرا نقشى داشته باشد امريست كه مناقب نامه‌ها - افلاكى و سپهسالار - آن را ادّعا كرده‌اند اما سالها قبل از عزيمت بهاء ولد ، امام فخر در هرات وفات يافته بود و مداخلهء مستقيم او درين امر ممكن نيست . البتّه ممكن هست در مدّت اقامت خوارزم سلطان را نسبت به صوفيّه تحريك كرده باشد و حكايتى هم در تاريخ وصّاف هست كه نشان مىدهد وى استربانى را لباس صوفيّه پوشيد و به سلطان نشان داد كه دعوى صوفيّه از هر كسى بر مىآيد . مع هذا اين كه اظهار مخالفت وى با صوفيّه در مفهوم معارضه با واعظ بلخ - بهاء ولد معروف به سلطان العلماء - هم بوده باشد ، محلّ تأمّل است . امّا بهاء ولد ، چنان كه از معارف وى بر مىآيد ، امام فخر را ظاهرا به سبب مشرب فلسفى كه داشته است از مبتدعان مىخوانده است و اين ممكن است حاكى از وجود اختلافات شخصى در بين آنها بوده باشد . در واقع نه فقط مولانا جلال الدّين هم در مثنوى به همين سبب بر امام فخر طعن دارد بلكه حتّى در مجلس شمس تبريز هم مثل مجلس بهاء ولد و مولانا جلال الدّين بر وى طعن مىشده است » . ( جستجو در تصوّف ايران ، ص 279 ) . از نظر محقّقان امروزى دخالت امام فخر در قتل مجد الدّين بغدادى و نيز در هجرت بهاء ولد ، اتّهامى بيش نيست كه بر دست صوفيان ساخته و پرداخته شده . ( سنج : فخر رازى ، دادبه ، ص 59 ) . دشمنى برخى صوفيان با فخر تا به حدّى بود كه قولى كفرآميز به نام او شايع كردند بدين مضمون كه فخر خود را همتاى پيامبر گرامى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گرفته است ( سنج : شمس تبريزى ، موحّد ، ص 91 و 92 ) ! صوفيان بىشك در بدنامى و تلويث چهرهء فخر رازى نقش مهمّى داشته‌اند ( نگر : فخر رازى ، دادبه ، صص 47 - 52 ، و 57 - 64 ) . آن‌گونه كه از معارف بهاء ولد و گزارشهاى افلاكى و سپهسالار بر مىآيد و خردپذير هم هست ، جرم اصلى فخر رازى اجتهاد دينى و انديشهء آزاد اوست كه به قوالب صوفيانه گردن ننهاده است و جهان را از ديدهء صوفيان ننگريسته . نغزبازى روزگار ، اين كه در دفتر هفتم مثنوى - كه مجعول است و بعدها به مولانا بسته‌اند - ، سراينده ، فخر رازى را ثناى وافر گفته و « امين اللّه و موثوق إليه » خوانده ! ! ( سنج : زندگانى مولانا
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 492 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني