اى على كه جمله عقل و ديدهاى * شمّهاى واگو از آنچه ديدهاى « 1 »
پس به هر دورى وليّى قايم است * تا قيامت آزمايش دايم است
مهدى و هادى وى است اى راهجو * هم نهان و هم نشسته پيش رو
* * *
اى سرور مردان على ، مردان سلامت مىكنند * وى صفدر مردان على ، مردان سلامت مىكنند
با باد نوروزى بگو ، با بخت فيروزى بگو * با شمس تبريزى بگو ، مستان سلامت مىكنند « 2 »
* * *
روز عاشورا نمىدانى كه هست * ماتم جانى كه از قرنى بهست ؟
پيش مؤمن كى بود اين غصهخوار ؟ * قدر عشق گوش عشق گوشوار
پيش مؤمن ، ماتم آن پاكروح * شهرهتر باشد ز صد توفان نوح « 3 »
* * *
ز اين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود و آن على مولى نهاد
گفت هركس را منم مولى و دوست * ابن عم من على مولاى اوست « 4 »
هامش
( 1 ) . مثنوى ، چ نيكلسون ، ص 162 .
( 2 ) . ديوان شمس تبريزى .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، ص 843 .
( 4 ) . همان ، دفتر ششم ، ص 660 .