* * *
آفتاب وجود اهل صفا * آن امام امم ولى خدا
آن امامى كه قايم است الحق * زو زمين و زمان و ارض و سماء
ذات او هست واجب العصمة * او منزه ز كفر و شرك و ريا
عالم وحدتست و مسكن او * او برون ز صفات ما و شما
رهروان طالبند و او مطلوب * عارفان صامت و على گويا
سرّ او ديدهء سيد مرسل * در شب قدر در مقام دنى « 1 »
از على مىشنيد نطق على * بد على جز على نبود آنجا
ما همه ذرهايم و او خورشيد * ما همه قطرهايم و او دريا
بىولاى على به حق خدا * ننهد در بهشت آدم پا
گر نهد بالوپر فروريزد * جبرئيل امين به حق خدا
مؤمنان جمله رو به او دارند * كو امام امت و هادى اولا
بندهء قنبرش به جان مىباش * تا برندت به جنت المأوى
* * *
نهان از فهم و دور از عقل و برتر از خيال ما * كه گفتن وصف او نتوان على بن ابى طالب
قديم المنّ و الاحسان عظيم الشأن و البرهان * قسيم الجنة و النار على بن ابى طالب
هو الاول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن * هو الحنان هو المنان على بن ابى طالب
هامش
( 1 ) . همان .