سرّ دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان * شمس الحق تبريز كه بنمود على بود
* * *
بيا كه مير من از بعد مصطفى على است * امام طه و يس و هل اتى على است
امام متقيان و وصى نفس رسول * شهى كه هيچ نيامد خطا ازو على است
كسى بگفت كه تا چند از على گويى * مگر كه درد تو را اى پسر دوا على است
جهانيان همه گر خصم شمس مسكينند * مرا چه غم كه مرا مير و پيشوا على است
* * *
هركه مى مدحت حيدر بچشيد * همچو خضر زندگى از سر گرفت
هركس طالب يارى بود * شمس اعلا دامن حيدر گرفت « 1 »
* * * ناگفته نماند كه در مثنوى و ديوان شمس فعلى نيز فرازهايى از قبيل اشعار مزبور به چشم مىخورد كه واقعيت گفتار قاضى شوشترى را بيشتر به حقيقت نزديك مىكند . همچون :
از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان مطهر از دغل
هامش
( 1 ) . همان .