* * *
اى على كه جمله عقل و ديدهاى * شمهاى واگو از آنچه ديدهاى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد * آب علمت خاك ما را پاك كرد
چشم تو ادراك غيب آموخته * چشمهاى حاضران بردوخته
راز بگشا اى على مرتضى * اى پس از سوء القضا حسن القضا « 1 »
در واقع بايد گفت مولوى در هر مورد از كتاب مثنوى كه على عليه السلام را مطرح مىكند ، گويى كه با يك نور ملكوتى روبهرو شده ، هيجانهاى عاشقانه از اعماق روحش سر برمىكشد و در بىنهايت فرومىرود . شايد بتوان گفت در ميان نوابغ و بزرگانى كه براى شناخت على عليه السلام طرح شخصيت او ، در ميان جوامع ، به فعاليت فكرى پرداختهاند ، كمتر كسى مانند مولوى ديده مىشود كه ابعاد متنوع و سطوح بسيار باعظمت امير المؤمنين ( ع ) را و هرچند به اجمال ، درك و مطرح كرده باشد . مىتوان گفت :
تنها ، اشعهاى از خورشيد شخصيت امير المؤمنين عليه السلام ، در درون مولوىها و ابنابىالحديدها و شبلى شميلها و ميخائيل نعيمهها تاخته ، نه خورشيد آن شخصيت بزرگ الهى ، كه پيامبر اعظم ما ، محمد مصطفى ( ص ) در توصيف او فرموده است :
« اگر كسى بخواهد بنگرد به صورت آدم در علمش و به نوح در تقوايش ، و به ابراهيم ( ع ) در حلمش و به موسى ( ع ) در هيبتش و به عيسى ( ع ) در عبادتش ، بنگرد به صورت على ابن ابى طالب عليه السلام » . « 2 »
همچنين داستانهايى را كه مولوى در مثنوى آورده ، براى نقل وقايع و حوادث تاريخى ، كه واقعا تحقق يافته باشد نيست ، بلكه منظور وى ، بيان حقايق آموزنده و توضيح عناصر شخصيتهاى پيشتازان بشرى است ، كه براى تفهيم به مردم و تحريك آنان به رشد و كمال ، احتياج به تمثيل و تشبيه دارند . « 3 »
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، ص 172 - 162 .
( 2 ) . جعفرى ، امام على از نگاه مولوى ، ص 9 .
( 3 ) . همان ، ص 10 .