كافى است وافى « 1 » از پى اظهار حال او * محتاج نيست گرچه بشاهد كمال فيض
از پايهء قبول بعرش برين رسد * هر طاعتى كه يافت بلندى ببال فيض
گر قاف زير شهپر عنقا نديدهاى * نظاره كن به بيضهء دين زير بال فيض
ذرّات چون صدف لب خواهش گشودهاند * تا قسمت دهان كه گردد نوال فيض
چون نور آفتاب ز افتادگى كه داشت * شد فرق سركشان جهان پايمال فيض
پرسنبل بهشت شود « 2 » قطعهء زمين * از جلوههاى خامهء نازك خيال فيض
در ديدهاى كه نيست غبار حسد درو * نور هدى پديد بود از جمال فيض
رو در خدا و پشت به دنيا نمودهاند * مردان حق بوند سراسر رجال فيض
منشور دولت دو جهانى است سايهاش * ممدود باد تا به قيامت ظلال فيض
صائب چو مخلصان بدعا اختصار كن * چون فكر قاصر است ز وصف كمال فيض
در زير چرخ تا اثر از سال و ماه هست * يا رب به خرمى « 3 » گذرد ماه و سال فيض « 4 »
« ملّا محمّد صادق كره رودى » « 5 » ملقّب به صادق
ياريم كرد بخت به نور جمال فيض * دارم اميد بهره ز علم و كمال فيض
شايد مرا چو بدر دهد جاى بر فلك * از يك اشاره ابروى همچون هلال فيض
هامش
( 1 ) - صائب از دوستان فيض بوده و در اين مصراع از كتاب حديث وافى فيض نام برده است فيض نيز در دو بيت از صائب نام برده است .
( 2 ) - بود صفحهء .
( 3 ) - علامه : به خوشدلى .
( 4 ) - صائب در سفر مازندران معاشر فيض بوده است .
( 5 ) - كره رود : امروز بنام كلهرود در شمار دهات شهرستان نطنز است كه بنام دوّم جزء اسامى جغرافيائى است .