مديح ديگر او
گل ندارد خوبى رخسار فيض * مل ندارد نشئه سرشار فيض
مهر و ماه عالمآرا روز و شب * كاشف نورند از ديدار فيض
هر نكوئى بوده استاد ازل * روز اوّل كرده اندر كار فيض
جا كند در گوش اهل دل چو دُر * حرفهاى لعل گوهر بار فيض
از تصانيفش شد احياى علوم * مرده را جان مىدهد گفتار فيض
منزلش فردا بود عرش برين * هر كه رفت امروز بر آثار فيض
مىكشد فردا بسى شرمندگى * هر كه امروزست در انكار فيض
فهم امثال ( شعورى ) كى رسد * در كمال رتبه اطوار فيض
خدمتش راهيست لايق گرچه هست * از سر اخلاص خدمتكار فيض
« ملّا شعورى سلطانوى »
مقتداى مؤمنان فيض است فيض * گلبن گلزار جان فيض است فيض
نيست چشم و دل مرا خالى ازو * هم درين و هم در آن فيض است فيض
بر سرش جمعند چون پروانه خلق * شمع جمع اصفهان فيض است فيض
پيش او دنيا و مافيهاست هيچ * پيشواى زاهدان فيض است فيض
پيش او دنيا و مافيهاست هيچ * پيشواى زاهدان فيض است فيض
طالب دنيا نشد چون ديگران * كارساز آن جهان فيض است فيض
اى كه ره گم كرده هر سو مىدوى * رهنماى گمرهان فيض است فيض
هرچه مىخواهى ازو معلوم كن * نايب صاحب زمان فيض است فيض
مجلسش از صحبت غيبت برى است * منكر غيبتگران فيض است فيض
ديگران جويند عيب يكدگر * آنكه پوشد چشم از آن فيض است فيض