مر پست را عبادت تو مىكند بلند * مر نيست را ارادت تو هست مىكند
علم رسا احاطهء ذرات كائنات * لطف خفى شمارهء هر هست مىكند
جان را ز آسمان به زمين لطفت آورد * تا قدر او بلند شود پست مىكند « 1 »
سازد ز نطفه قدرت تو صورت عجيب * تا جان كند شكار ز تن شست مىكند
تا ديدهاش گشايد در ظلمت افكند * تا سر بلند گردد پا پست مىكند
بر اهل خير چون بگشايد درى بهشت * بر دوزخ آن گشاد درى بست مىكند
آزارى ار چه مىرسد از گردش سپهر * ليكن تلافى چو دلى خست مىكند
جاى « 2 » حوادثست جهان بلند و پست * گاهى كند بلند و گهى پست مىكند
بيماريى چو دست دهد يا عدّ و دعا * سعى طبيب و كار زبر دست مىكند « 3 »
هر دم كه فيض ميل جهان دگر كند * دستش گرفته دست تو پا بست مىكند
( 247 )
آن دل كه توئى در وى ، غمخانه چرا باشد * چون گشت ستون مسند ، حنّانه چرا باشد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : اين مصراع با مصراع بيت بالائى جابجا شده .
( 2 ) - چ پ : جان .
( 3 ) - چ پ : فاقد بيت .