چو آه آتش افشانم ز سوز دل به گردون شد * كواكب از شرار اين دل ديوانه روشن شد « 1 »
شبى آمد بدين ويرانه گفتا اى فلان چونى * كشيدم آهى از دل سقف اين ويرانه روشن شد
فروغ آهم از دل ، دل ز مهرش روشنى دارد * ز درّ شب چراغ عشق اين كاشانه روشن شد
چو آبم برد اين آتش ز اشكم ديده شد دريا * چو روزم تيره شد از غم ز آهم خانه روشن شد
چو روى اين غزل را فيض در طور حقيقت كرد * ز فيض آن دل هر عاقل و ديوانه روشن شد « 2 »
( 242 )
چو مهر دوست بر دل تافت اين ويرانه روشن شد * سراسر مشعلى شد دل تمام خانه روشن شد « 3 »
كنون روز من از دل ، دل ز مهرش روشنى دارد * ز زور « 4 » شب چراغ عشق اين كاشانه روشن شد
شبى پروانهء جانم به گرد شمع او گرديد * ز عشق « 5 » شمع آتش خو دل پروانه روشن شد
به جامم ريخت ساقى در سحرگه تا شدم بيدار * شرابى كز صفاى آن دل ديوانه روشن شد « 6 »
هامش
( 1 ) - عق : فاقد بيت .
( 2 ) - عق فاقد بيت و عقيل الدين اين را با غزل بعد كه با همين رديف است در هم ريخته و يك غزل كرده با حذف بيت تخلص .
( 3 ) - عق : فاقد بيت .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : ز نور ، عق فاقد بيت .
( 5 ) - چ پ : ز عشقش .
( 6 ) - چ پ : فاقد بيت .