دارند گفتگوى نهان با جناب دوست * بر خويش پرده از لب خاموش كردهاند
پنهان به زير پردهء رندى روان خويش * در معرض سروش همه گوش كردهاند
يكدم نيند غافل و غافل گمان كند * كاينان ز اصل خويش فراموش كردهاند
در ديگ ابتلاء بسى كفچه خوردهاند * تا لقمهاى ز كاسهء سر نوش كردهاند
هم عقل را ز عشقش ديوانه ساخته * هم هوش را به يادش بىهوش كردهاند
از ما سوى چو دست ارادت كشيدهاند * با شاهد مراد در آغوش كردهاند
زهّاد خام را به نظر كى در آورند * آنان كه در محبّت حق جوش كردهاند
با درد نوش شايد اگر مرحمت كنند * آنان كه صاف بادهء حق نوش كردهاند
تا شعر فيض اهل بصيرت شنيدهاند * اشعار خويش جمله فراموش كردهاند « 1 »
( 241 )
ز مهر آن پرىرويم دل ديوانه روشن شد * سراسر مشعلى شد دل تمام اين خانه روشن شد
شرارى بر دل آن آشنا ننشست از آهم « 2 » * وزين مشعل دل تاريك هر بيگانه روشن شد
هامش
( 1 ) - در تمام نسخهها بىتفاوت آمده است .
( 2 ) - چ ش : آن را هم .