گر زاهدى بدست من افتد فروشمش * تا مى بدست آرم خامى كه مىخرد
زين قوم عِرض خود به سلامى توان خريد * زايشان و ليك جان به سلامى كه مىخرد
آن كيست عذر خواه شود رندى مرا * از زاهدان مرا به كلامى كه مىخرد
كو آنكه حرف خاص تواند به عام گفت * جز يار « 1 » خاص بندهء عامى كه مىخرد
جز يار سرو قد كه دلم شد اسير او * آزادهاى چو من به خرامى كه مىخرد
جز چشم مست او كه ربايد به غمزه هوش * عيش مدام من به مدامى كه مىخرد
آن كيست كو به دوست رساند سلام من * يادى « 2 » ازو مرا به سلامى كه مىخرد
آن را كه نامهاى به من آرد ز يار من * سر مىدهم سرى به پيامى كه مىخرد
آن كو ز من به جانب او نامهاى برد * او را شوم غلام غلامى كه مىخرد
ناكامى فراق تو جانا ز حد گذشت * از بهر من ز وصل تو كامى كه مىخرد
آن كيست حال فيض بگويد به لطف او * از قهر او مرا به كلامى كه مىخرد
( 237 )
خبر شوق مرا هر كه به ياران ببرد * چه مضاعف حسناتى كه به ميزان ببرد
سيّئاتش حسنات آيد و دردش درمان * خبر درد « 3 » مرا هر كه به درمان ببرد
چه دعاها كنمش گر خبرى باز آرد * از دل من غم و اندوه فراوان ببرد
مژده وصل گر آرد بسوى من پيكى * چه ثوابى كه به پاداش به ديوان ببرد
يك عنايت كه از آنان برساند هى هاى * چه دعاها چه ثناها كه از اينان ببرد
گر طوافى بكند آن سر كو را از من * ببرد اجر چهل حج كه به پايان ببرد
اجر صد حج ببرد گر غم من عرض كند * قصهء رنج مرا سوى طبيبان ببرد
قصّهء غصّهء دورى چو بخواند يك يك * اجر آن را عدد ريگ بيابان ببرد « 4 »
نور جان « 5 » بر طبق عرض نهم بهر نثار * تا چو قاصد خبر آرد بعوض جان ببرد
دل و جان هر دو بمكتوب دهم تا مكتوب * دل به دلدار دهد جان بر جانان ببرد
هامش
( 1 ) - چ ش : جز بار .
( 2 ) - چ پ : بادى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : مرگ .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : فاقد مصراع .
( 5 ) - عق : نقد جان و مصراع در چ پ ، چ ش نيست .