ز مردم چشم مستت خون دل مىخورد مژگان را * به زهرآلودى و آن مست را خونخوارهتر كردى
دل مردم ربودن بىخبر هاروت نتواند * ازو آن غمزه را در دلبرى سحّارهتر كردى
به غير از عشق مهرويان نمىكردم دگر كارى * تو كردى كارها با من مرا اينكارهتر كردى
به چشم دانشت نظّاره بودم تاكنون اكنون * ز بينش سرمهاى بخشيديم نظّارهتر كردى
نگاهت هر زمان از فيض نوعى مىربايد دل * مگر چشمانت را در دلبرى عيّارهتر كردى « 1 »
( 897 ) جمال « 2 »
گره از زلف خويش وا كردى * بر دلم بستى و رها كردى
در ميان بلاش ، سر دادى * عقدهء محكمش به پا كردى
راه بيرون شدن بر او بستى * در اندوه و غصّه وا كردى
مرغ زارى ، شكسته بالى را * هدف تير ابتلا ، كردى
طاير قدس را ببستى بال * طعمهء اژدر بلا ، كردى
از براى تو من چها كردم * تو به پاداش آن چها كردى
در رهت من بجان وفا كرده * تو به جاى وفا جفا كردى
ز آتش غصّه سوختى جانم * خاكم اندر هوا هباء كردى
هر بلائى كه بود در عالم * بر سر فيض مبتلا كردى
هر چه كردى بجاى من اى جان * نيك و بايسته و بجا كردى
آفرين باد اى طبيب دلم * همه درد مرا دوا كردى « 3 »
هامش
( 1 ) - اين غزل در تمام نسخ بىتفاوت آمده .
( 2 ) - عنوان از اصلى و غزل عينا با عق مطابق است .
( 3 ) - با نسخ چاپى برابر است .