( 889 ) جمال « 1 »
گه به ايماى تغافل دل ما مىشكنى * گه به مژگان سيه رخنه درو مىفكنى
جاى هر ذرّه دلم در بُن بوئى دارى * دل ز مردم چه ربائى و به صد پاره كنى
مىنگويم كه دل از من مبر اى مايهء ناز * چونكه بُردى نگهش دار ، چرا مىشكنى
چون بگويم كه نقاب از رُخ چون مه برگير * رخ نمائى و ربائى دل و بُرقع فكنى
در صفا ماهى و در رنگ و طراوت گل تر * از قماش فلكى يا ز « 2 » متاع چمنى
از جفايت دل اگر شكوه كند معذورست « 3 » * شيشه آن تاب ندارد كه به سنگش بزنى
فيض بس كن گله از يار ، نه نيكوست مكن * بايد از خنجر ، از آن دست خورى دم نزنى
( 890 ) جمال « 4 »
اى كه حيران سراپاى بُت سيمتنى * مرد اسلام نهاى ، برهمنى ، برهمنى
در تماشاى بتان روى دلت گر به خداست * مؤمنى همچو منى ، همچو منى ، همچو منى
اى كه از گلشن روئى است ترا برگ و نوا * بلبلى در چمنى ، در چمنى ، در چمنى
جان ندارى ، كه ندارى نظرى با خوبان * پاى تا سر بىجان و سراپا ، بدنى
گفتم از عشق تو تا جان ندهم ، دل نكنم * گفت اگر در غم ما جان بدهى دل نكنى
گفتمش توبه نخواهم دگر اين بار شكست * گفت هى ، مىشكنى ، مىشكنى ، مىشكنى
گفتمش فيض نظر سوى بتان كى فكند * گفت هى مىفكنى ، مىفكنى ، مىفكنى « 5 »
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - چ ش : باز .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : معذورى .
( 4 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 5 ) - اين غزل در همه نسخ مآخذ بىتفاوت آمده است .