( 569 ) عشق « 1 »
عاشق و معشوق را راهى بود از دل به دل * امشبم اين نكته روشن گشت از آن شمع چگل
شور عشقى در سرم هر لحظه افزون مىكند * لطف شيرينى كه هر دم مىرسد از راه دل
صحبتى داريم با هم بىغبارى از رقيب * عشرتى داريم خوش بىزحمتى از آب و گل
قاصد و پيغام هر دم مىرسد از جان به جان * مىبرد هر لحظه پيكى نامهاى از دل به دل
گاه لطف و گاه قهر و گاه ناز و گه نياز * گه كنار و گه كناره گاه عزّ و گاه ذل
مىرسد از پيچ زلفى تابشى هر دم بجان * مىفتد از مهررويى پرتوى هر دم به دل
نى غم دورى و مهجورى « 2 » نه منع ناصحى * دل بر دلدار دايم جان به جانان متصل
منبع هر لطف و زيبايى و خوبى اوست فيض * از دو عالم شو به آن معشوق يكتا مشتغل
بر سر هر دو جهان نه جان و در راهش فكن * وز جميع ما سوى يكبارگى بردار دل
( 570 ) كمال « 3 »
پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل * سوخت از من هر چه بود از اقتضاى آب و گل
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : مهجورى و دورى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .