( 567 ) عشق
دلم بحر و عشق تو در وى نهنگ * نهنگى كه جا كرده بر بحر « 1 » تنگ
هزاران هزار ار غم آيد به دل * كند جمله را لقمهاى عشق شنگ
غمم بر سر غم نه و شاد باش * دل عاشق از غم نيايد به تنگ
غمى كز تو آيد به شادى خورم * كه تلخ از تو شيرين و صلحست جنگ
به قربان كفر سر زلف تو * همه چين و ما چين خطا « 2 » و فرنگ
سوى بوستان گر خرامى به ناز * گل از شرم رويت شود رنگ رنگ « 3 »
كسى را كه بويى نباشد ز عشق * بر ايمان بود عار و بر كفر ننگ « 4 »
ترا فيض چون عشق شد دستگير * درين راه پايت نيايد به سنگ
( 568 ) كمال « 5 »
گذر كن ز بيغولهء نام و ننگ * به شه راه مردان درآ ، بىدرنگ
رسوم سفيهان ابله بمان * كه رسم سفيهان كند كار تنگ
فراخست و هموار راه خرد * درين راه نى خار باشد نه سنگ
به دست آورى گر تو ميزان عقل * نباشد ترا با خود و غير جنگ
چو آهنگ جان تو آرد هوا * به حبل خداى هوا « 6 » زن تو چنگ
هوس بر سرت چون نزول آورد * فروبر هوس را بدم چون نهنگ
به قدر ضرورت ز دنيا بگير * مكن بار بر خود گران و ملنگ
كمى مال افزونى راحتست * كمى جاه آسايش از نام و ننگ
پذيرفتى اين نكته را گر چو فيض * و گرنه سر خالى از عقل و سنگ
هامش
( 1 ) - چ پ : در بحر .
( 2 ) - متن اصلى ، چ ش ، عق : مانند متن تنها در چ پ ( ختا ) درست مىباشد ضمنا بيت در جنگ قديم نيست .
( 3 ) - چ ش مصراع : بر ايمان بود كفر را عار و ننگ .
( 4 ) - بيت در چ پ ، چ ش نيست .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ پ : به خيل هواى خدا ، چ ش : به حبل هواى خدا .