گويند خلق راه حق اينست زينهار * مشنو مرو به سوى جهنم به پاى خلق
مىكن حذر ز پيروى ديو سيرتان * زنهار سيليى نخورى ز ابتلاى خلق
بار گرانشان به دل و جان نه و برو * مىكش براى حق دو سه روزى بلاى خلق
آزار خلق روى دلت سوى حق كند * راهيست سوى معرفت حق جفاى خلق
دانى تو فيض آنكه نيايد ز خلق هيچ * بگذر ز گفتگوى ملامتفزاى خلق
( 551 ) حق « 1 »
شكر للّه كه شد عيان ره حق * يافت جانم درين جهان ره حق
پيشتر زانكه پا ز ره ماند * ديد چشم دلم عيان ره حق
در تنم بود مرغ روح غريب « 2 » * برد او را به آشيان ره حق
در پس پرده ره عيان ديدم * ديدم از رهزنان نهان ره حق
در طلب خون دل بسى خوردم * نتوان يافت رايگان ره حق
از برونش سراغ « 3 » مىكردم * بود در جان من نهان ره حق
همه كس را نمىدهند نشان * هست مخصوص عاشقان ره حق
اى بسا غافلى كه آمد و رفت * زو نهان ماند در جهان ره حق
فيض در خود به خود سفر مىكن * كه ترا در دلست و جان ره حق
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : قريب .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : سؤال .