( 526 )
هر كه جا داد او رسوم اهل دنيا در دماغ * از شراب خون دل هر دم كشد چندين اياغ
آنكه بار ننگ و عار ابلهان گيرد به دوش * او الاغست او الاغست او الاغست او الاغ
دل چو پر شد از غم دنيا نماند جاى دين * شغل دنيا كى گذارد بهر ديندارى فراغ « 1 »
در كمين عمر بنشسته است دزدى هر طرف * از زن و فرزند و مال و خانه و دكان و باغ
آن زمان آگه شود كز عمر ماند يكنفس * بر زبان وا حسرتا و بر دل و جان درد و داغ
پير شد آن بو الهوس گويد جوانم من هنوز * كار خواهم كرد زين پس عمر بگذارد بلاغ
ريش مردك شد سفيد و ماند از آن ده مو سيه * گويد او هست اين دو رنگ از ريش خود گيرد كلاغ « 2 »
ابلهان را واعظى كردن نه كار تست فيض * كار خود نيكو كن و مىدار از عالم فراغ
( 527 )
جان اسير محنت و غم دل قرين درد و داغ * بىدماغم بىدماغم بىدماغم بىدماغ
مىشود از غصه « 3 » خون وز ديده مىآيد برون * لحظه لحظه مىخورم از خون دل چندين اياغ
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دماغ .
( 2 ) - چ پ : فاقد بيت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : قصّه .