نه يك فسوس و ده و صد كه بىحساب افسوس * نه صد دريغ و هزاران كه بيشمار دريغ
غنيمتى شمر اين يك دو دم كه ماند اى فيض * به كار كوش و مگو رفت وقت كار دريغ
( 529 ) عشق « 1 »
به هرزه شيفته شد دل به هر خيال دريغ * نبرد ره به تماشاى آن جمال دريغ
بسوى عشق حقيقى نيافتيم رهى * فداى دوست نكرديم عمر و مال دريغ
به بوم سينه نكشتيم تخم مهر و وفا * نخورد هيچ دل ما غم مآل دريغ
خيال وصل « 2 » بسى پخت اين سر پرشور « 3 » * بدست هيچ نيامد از آن خيال دريغ
تمام عمر به عشق مجاز فانى رفت * بماند جان ز حقيقت در انفعال دريغ
نخورد جان غم جانان درين جهان روزى * گذشت در غم بيهوده ماه و سال دريغ
گذشت عمر به مهر بتان سنگين دل * به عشق حق ننموديم اشتغال دريغ « 4 »
نشست زنگ حوادث بر آينهء دل ما * نتافت پرتو آن حسن بىزوال دريغ
ز عشق نيست بجز نام فيض را افسوس * ز دوست نيست به دستش بجز خيال دريغ
( 530 ) حق « 5 »
هر چه نبود سخن يار دروغست دروغ * جز حديث لب دلدار دروغست دروغ
يار آنست كه او با تو بود در همه حال * گويد ار غير منم يار دروغست دروغ
هيچكس را به جهان نيست جز او غمخوارى * حرف غمخوارى اغيار دروغست دروغ
يار با ماست به هر جاى تو از جاى مرو * حرف غمخوارى اغيار دروغست دروغ
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - عق : عشق .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : دل پرشور .
( 4 ) - دو بيت در جنگ قديم نيست .
( 5 ) - عنوان از اصلى و برابر در همه نسخ .