( 501 ) عشق « 1 »
عشق درّيست « 2 » از خزانهء خاص * عشق را كى دهند جز بخواص
جهد كن تا ز اهل عشق شوى * كه به جز عشق نيست راه خلاص
گر فلاطونى و ندارى عشق * عامئى عامئى نهاى « 3 » ز خواص
عمر بىعشق اگر گذشت ترا * اوفتادى و « لات حين مناص » « 4 »
عام باشى و عشق هست ترا * مىشوى عنقريب خاص الخاص
اهل علمى كه خالى از عشقند * علماشان مخوان بگو قصّاص
فيض اگر عاشقى سخن بس كن * گفتگو را بمان به قاضى و قاص
( 502 ) عشق « 5 »
عالم چو خاتميست كه آن راست عشق فص « 6 » * از قصّهءهاست قصّهء عشق احسن القصص
حق در كلام خويش به آيات مستبين * در شأن عشق و رتبهء عاليش كرد نص
ارواح ما ز عالم قدسست و كان عشق * محبوس در بدن شده كالطّير فى القفص « 7 »
روزى چو كرد حصهء مقسّم قرار داد * خون جگر وظيفهء عشاق زان حصص « 8 »
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : درديست .
( 3 ) - چ پ : عامئى نهاى ، نهاى از .
( 4 ) - آيه شريف قرآن سوره ص آيه 3 به شرح پيوست .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - فصّ به معنى نگين انگشترى و در چ پ ، چ ش : قص .
( 7 ) - قفص معرّب قفس .
( 8 ) - حصص جمع حصه .