( 319 ) حق « 1 »
بىدل و جان بسر شود بىتو بسر نمىشود * بىدو جهان بسر شود بىتو بسر نمىشود
بىسروپا بسر شود بىتن و جان بسر شود * بىمن و ما بسر شود بىتو بسر نمىشود
درد مرا دوا تويى رنج مرا شفا تويى * تشنهام و سقا تويى بىتو بسر نمىشود
در دل و جان من تويى گنج نهان من تويى * جان و جهان من تويى بىتو بسر نمىشود
يار من و تبار من مونس و غمگسار « 2 » من * حاصل كار و بار من بىتو بسر نمىشود
جان به غمت كنم گرو تن شود ار فنا بشو * هر چه به جز تو گو برو بىتو بسر نمىشود
غير تو گو برو « 3 » به باد غير تو گو برو زياد * بىتو مرا دمى مباد بىتو بسر نمىشود
كوثر و حور گو مباش قصر بلور من تويى * حلّهء نور گو مباش بىتو بسر نمىشود
كوثر و حور من تويى قصر بلور من تويى * حلّهء نور من توئى بىتو بسر نمىشود
شربت آب گو مباش نقل و كباب « 4 » گو مباش * راحت و خواب گو مباش بىتو بسر نمىشود
هامش
( 1 ) - عنوان اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : مونس غمگسار .
( 3 ) - چ پ : تو گرو برو .
( 4 ) - چ ش : شربت و آب گو مباش ، نقل و نبات ، چ پ : فاقد بيت .