اين دل پختگان عشق جانب حق همىپرد « 1 » * و ان دل زاهدان خام سخت صبور مىرود
آتش عشق مرد را پخته و سرخرو كند * خام فسرده را صلا گر به تنور مىرود
هست به هر خم فلك باده و نشئهء دگر * هر كه نه مست عشق شد مست غرور مىرود
فيض چو دل به عشق داد بر سر غصّه پا نهاد * شاد شد از سرور باز سوى سرور مىرود
( 302 ) عشق « 2 »
زنده دل از چهِ بدن « 3 » عالم نور مىرود * جاهل مرده دل ز گور هم سوى گور مىرود
طالب نشأة بقا سوى خدا روان شود * بستهء نشئهء فنا سوى ثبور مىرود
هر كه درين سرا بديد نشئهء آخرت بديد * در ره او ز پيش و پس رايت نور مىرود
وانكه ز نشئهء دگر كور بود درين سرا * چون برود ازين جهان « 4 » هم كر و كور مىرود
هر كه ز تقواش لباس افسر علم بر سرش * وانكه به معصيت تنيد ناقص و عور مىرود
هر كه ز كينه و حسد آتش خشم بر فروخت * او ز تنور آتشى سوى تنور مىرود
سوى بهشت مىرود هر كه به اختيار مرد * قعر جحيم جا كند آنكه به زور مىرود
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : همىرود .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چه رو بدن .
( 4 ) - ازين سرا .