كى بود جان ره سما گيرد * ترك ارض تن و هوا گويد « 1 »
يا به گوشم « 2 » رسد نداى الست * هر سر موى من بلى گويد
يا شوم مست بادهء توحيد * تا سراپاى من خدا گويد
يا دل « 3 » از مدّعى نهان با دوست * چند حرفى به مدّعا گويد
يا چو آن فانيان سبحانى * به زبان خدا ثنا گويد
بس كن اى دل كه حرف نازك شد * فيض را گوى تا دعا گويد
( 301 ) عشق در آگاهى عاشقان و حيات جاودانى ايشان « 4 »
در سر بوالهوس نگر چون شر و شور مىرود * در دل ماست يار ما ، دل ره دور مىرود
در سر چون درآ ، درآ نالهء عاشقان شنو * قافلهء خيال بين سوى صدور مىرود
عشق به هر كه داد جان رست ز خاك و خاكدان * زاهد مرده دل ز گور هم سوى گور مىرود
هر كه ز عشق يافت جان يافت حيات جاودان * او بنميرد ار بمرد زنده به گور مىرود
نى غلطم كجا ، چه گور ، از پى نور حق شتافت * موسى وقت خويش شد جانب طور مىرود
هيچ نيافت آنكه او لذّت عاشقى نيافت * گر همه در بهشت عدن در « 5 » بر حور مىرود
هامش
( 1 ) - چ ش ، چ پ : فاقد بيت ، عق : يا كه دل ترك اين هوا گويد .
( 2 ) - چ ش ، چ پ : تا به گوشم .
( 3 ) - چ ش : با دل - و بيت در چ پ نيست .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : بهشت يا در .