اى فيض بيا در غم ارواح بموييم * زان پيش كه در ماتم اجساد بمويند
( 284 )
قومى به منتهاى « 1 » ولايت رسيدهاند * از دست دوست جام محبت كشيدهاند « 2 »
از تيغ قهر زندگى جان گرفتهاند * و ز جام لطف بادهء بىغش چشيدهاند
هر چند گشتهاند سراپاى صنع را * غير از جمال صانع بىچون نديدهاند
طوبى لهم كه سر به راه او فكندهاند * بشرى لهم كه از دو جهان پا كشيدهاند
قومى دگر ز دوست ندارند بهرهاى * جز آنكه حا و باى محبت شنيدهاند
افتادهاند در سقر « 3 » ظلمت فراق « 4 » * شادند از آنكه لذت دنيا چشيدهاند
پا زهر لطفشان نكند دفع زهر قهر * ليك از مى غرور سرورى مزيدهاند « 5 »
در ماتمند خوشدل و در منتهاى جهل « 6 » * دارند اين گمان كه به دانش رسيدهاند
جز شكوه نيست بر لبشان جز سخط بدل « 7 » * غير از امل ز عمر نصيبى نديدهاند
با اين همه به دنيى دون بستهاند دل * آيا درين عجوزهء شوها چه ديدهاند « 8 »
صد سال عمر اگر گذرد يا هزار سال * اين قوم خام را كه همان نارسيدهاند
زان قوم نيست فيض و ازين قوم نيز نيست * او را مگر براى سخن آفريدهاند
( 285 )
گر زنم لاف از سخن ، شعر اين تقاضا مىكند * نيست لاف از خوى من ، شعر اين تقاضا مىكند
هامش
( 1 ) - جنگ قديم به خط علم الهدى : به انتهاى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : چشيدهاند .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : سفر .
( 4 ) - عق : سقر بعد و ظلمتش .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : خريدهاند .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : در منتهاى رخوت و در منتهاى جهل .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : جز بدل سخط .
( 8 ) - چ ش : درين عجوزه چه شوها كه ديدهاند .