افكند هر حامل جنين ، « 1 » از هُول زلزال زمين * گشتند مست اين چنين ، انداختند احمالها
بىهوش شد هر مُرضعه از شدت اين واقعه * دست از رضاعت بازداشت بى خود شد از اهوالها
انسان چو ديد اين حالها گفت از تعجب مالها * گفتند از ارض بدن بيرون فتاد اثقالها
گفت اين زمين اخبارها وحى آمدش در كارها * از « ربك اوحى لها » « 2 » كرد او عيان احوالها
در امتزاج جسم و جان كردند حكمتها نهان * كشته در تن تخم جان ، تا بردهد اعمالها
تن را حيات از جان بود جان زنده از جانان بود * تن را ز سر چون واكند جانانش بخشد بالها
ابدان ز جان عمران شود وز رفتنش ويران شود * جان از بدن عريان شود ، تا گستراند بالها
ز آمد شد اين جسم و جان نگسست يكدم كاروان * افتاد شورى در جهان زين حلّ و زين ترحالها
پر شد دل فيض از انين ، ز آن مىكند چندان حنين « 3 » * تا از دلش چون از زمين بيرون فتد اثقالها
( 3 )
ترا سزاست خدائى نه جسم را و نه جان را * ترا سزد كه خود آئى ، نه جسم را و نه جان را
توئى توئى كه توئى و منى و مائى و اوئى * منى نشايد و مائى ، نه جسم را و نه جان را
هامش
( 1 ) - چ ش : چنين .
( 2 ) - اشاره به آيه 5 از سوره الزلزال به شرح فهرست .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : چنين متن برابر عق و اين دو غزل از متن عقيل الدين و مقابله با دو نسخه مطبوع است .