چه تدبير كردند ارباب عدوان * كه قدرش كنند از جهان جمله اخفى
و ليكن ز مشت غبارى كه خيزد * نماند در آفاق خورشيد مخفى
ز دَمهاى سرد حسودان بدگو * نشد نور او در نقاب توارى « 20 »
بلى مشعل آفتاب درخشان * ز باد نفس كى توان كرد اطفى
بود افضل خلق بعد از پيمبر * جهات فضائل چو در اوست مطوى « 21 »
هم از علم وافر هم از حكم ظاهر * هم آداب زهد و هم آيين تقوى
هم از سَبق اسلام و قرب پيمبر * چه از روى صورت چه از روى معنى
شجاعت به حدى كه تا روز محشر * هم از بازوى اوست دين را تقوّى
دريده همه پردهء كفر و طغيان * شكسته همه رونق لات و عُزّى
به او مستند پيشوايان امت * در انواع دانش در آداب فتوى
ز بحرش بود قطرهاى علم حكمت * ز نورش بود پرتوى كشف صوفى
به او جسته نسبت چه قارى چه واعظ * به دو كرده نازش چه صرفى چه نحوى
به تفسير آيات او بوده مرجع * به تأويل تنزيل او بوده مأوى
به او مستند حرفهاى مشايخ * به او منتسب جلوههاى موالى « 22 »
به تعليم علمش فنون تعلّم * به ارشاد سرّش علوم لَدُنّى
به هر واقعه عقل او بوده مرشد * به هر مسئله علم او بوده مفتى
به او كرده در مشكلات وقايع * همه غاصبان خلافات رُجعى « 23 »
نه از امر حق كرده يك مو تجاوز * نه يك جو در امر خلايق تعدى
بود جمع در وى شروط امامت * به نصّ صريح كلام الهى
امامت ز عصمت برد استقامت * به نص امر عصمت پذيرد تمامى
نصوص طهارت بر او هست وارد * براهين عصمت درو هست جارى
ز آيات ناطق احاديث صادق * كه مطلب ز هر يك پذيرد تقوّى
احاديث « بَلِّغ » ( 18 ) به حد تواتر * هم از روى لفظ و هم از روى معنى
نه بيمار تضعيف و تزييف « 24 » ناقل * نه محتاج توثيق و تعديل « 25 » راوى
ز قرآن كنم اول اثبات مطلب * دگر از احاديث اتمام دعوى
هامش
( 20 ) - توارى ، اختفا ، پنهان شدن .
( 21 ) - مطوى ، پيچيده .
( 22 ) - موالى ، سروران ، بزرگان .
( 23 ) - رجعى ( ممال رجعى ) ، رجوع .
( 24 ) - تزييف ، مردود و باطل كردن حديث .
( 25 ) - تعديل ، راست و عادل شمردن .