به فريب چمن خلد ز دستش ندهم * گر ز راه تو مرا آبلهاى بر كف پاست
حرف عشق تو مرا وِرد زبانست و دلست * چه غم ار طاعت من جمله ازين شغل قضاست
گرچه از ذرّه كمم در دو جهان ليك چه غم * كه دل از مهر توام ذرّهء خورشيدنماست
قد خميد از غم عشق تو و شادم كه مرا * در همه عمر همينست نمازى كه مراست
شكوه پيش تو ز بىمهرى گردون نكنم * كاين غباريست كه از راه تو روزى برخاست
بستهء كام نيم پيش تو با دعوى عشق * كه به ناكاميم اينك ز تو صد كام رواست
بس بود از توام اين كام كه روزى شنوم * از زبان تو كه فياض سگ كوچهء ماست
حلقهء بندگى تست به گوشم ز ازل * از سر زلف تو در گردن جان سلسلههاست
سگ زنجير توام با كه زنم لاف وفا * كار در دست توام از كه شود كارم راست
دستگير دو جهانىّ و من افتاده ز پا * اگرم دست نگيرى نتوانم برخاست
عرض ناكرده كنم شرح تمناى تو طى * كه ازين فرضترم گاه سخن عرض دعاست
تا بود ناصيهء صبح درخشان از نور * تا ز آيينهء شب صيقل مه زنگزداست
صبح احباب بدين مژده فروزان بادا * كه مهروى تو مهتاب كتان اعداست
ورد شام و سحرم شغل دعا گويى تست * تا ز سيماى سحر رنگ اجابت پيداست
7 در مدح مولى الموالى على ( ع )
شهيد عشق تو آيد به ياد جانش و لرزد * كند خيال خدنگ تو استخوانش و لرزد
مريض عشق ترا تا ز درد خسته نگردد * اجل به بالين آيد به قصد جانش و لرزد
به خاك كشتهء خود گر كنى گذر ز ره ناز * ز شوق زنده شود جان ناتوانش و لرزد
قتيل تيغ نگاه تو از سياست خويت * نفس برون رود از قالبِ تپانش و لرزد
ز بس كه مضطرب از تن برون رود ننشيند * به شاخ سدره خجل جان كشتگانش و لرزد
خط نگاه ز رويت به ديده مضطرب آيد * بسان دزد كه دريافت پاسبانش و لرزد
غمت جدا ز دلم مضطرب بود چو دل من * بسان مرغ كه گم كرده آشيانش و لرزد
غمت گذاشت دلم را و شد ز بىكسى از خود * چو رهروى كه گذارند كاروانش و لرزد
ز بس كه گشته سراپا پر از جراحت تيغش * دلم ز بيم كند ياد ابروانش و لرزد
نگاه او چو كشد از نيام تيغ سياست * اجل ز بيم زند دست بر عنانش و لرزد
هوسنگارى شوقم به دست و خامهء حسرت * خيال بوسه كند نقش بر لبانش و لرزد