ساقىنامه
[ 1 « يا ساقى كوثر مدد » ]
بيا ساقى اسباب مى ساز كن * سر خُم به نام خدا باز كن
خدايى كه گردون گردان ازوست * زمين تن و دانهء جان ازوست
حكيمى كه گردون گردان نهاد * به خُم بدن بادهء جان نهاد
زمين و زمان خرّم و نغز ازوست * چراغ خرد روغن مغز ازوست
صراحى و جام و سبو مىكند * گِل خُم ، گِل ساغر او مىكند
برآرندهء تاك از گلشن اوست * فروزندهء بادهء روشن اوست
چراغ مى از تاك برمىكند * چنين آتش از خاك برمىكند
به دستش بود عقل كل خامهاى * ازو هر دو عالم يكى نامهاى « * »
به مشت گِلى جان نمايد عطا * به خاكى دهد جام گيتىنما
اگر دشت و صحرا ، همه باغ اوست * وگر لاله و گل ، همه داغ اوست
چه شمع و چه پروانه با روى او * چه مسجد چه ميخانه در كوى او
به نام چنين قادرى بىنياز * در بستهء چاره را چارهساز
بيا قفل ميخانه را باز كن * جهان را به مى خوردن آواز كن
هامش
( * ) بيتهايى كه با ستاره مشخص شده از پيمانه نقل گرديد .