لذت نفسى و عقلى را ز هم فرقى بكن * گرچه بس دورست اين را مَيده « 14 » دان و ان را سبوس
هركه از معشوق جز معشوق دارد در نظر * آنچنان باشد كه از ماهى نداند جز فلوس « 15 »
گرم گرديدن به آتش غير آتش گشتنست * گر توانى فرق كردن بر تميز تست بوس
9 در صدارت ميرزا حبيب اللّه
شه دين ميرزا حبيب اللّه * صدر كل گشت و هست درخور آن
كه همان نام اوست تاريخش * چون « صدارت » فزود بر سر آن
10 [ هان اى صبا كه با خبرى از نياز ما ]
هان اى صبا كه با خبرى از نياز ما * يك صبحدم به گلشن آن كو خرام كن
چون داد كام دل دهى از خاكبوسيش * از خون ما به خاك درِ او سلام كن
آنگاه از زبان لب نابكام ما * كام هزار بوسه به آن در پيام كن
بگشا زبان شكوهء هجران بيدلان * جرئت اگر ندارى از آن دل به وام كن
گو برفروز چهرهء لطفى بامتحان * آزادگان عالم دل را غلام كن
جان بر لب انتظار خرام تو مىكشد * از نيمجلوه كار شهيدان تمام كن
راضى ز طرهات به رهايى نمىشوند * فكر دگر به حال اسيران دام كن
دانيم دل به مهر اسيران نمىدهى * با ما به كينه باش ولى مهر نام كن
بگشا لبى به سحر حلال تبسّمى « 1 » * اعجاز را به لعل مسيحا حرام كن
دل بىكمند طرهات از خويش مىرود * ديوانه را به حلقهء زنجير رام كن
خاليست جاى لطف تو در سيرگاه ما * جايى خوشست عشرت ما را تمام كن
در آفتاب وادى هجر تو سوختيم * اى ابر سايه بر سر ما مستدام كن
بردار يك دو گام به راه وفاى ما * تا روز حشر مهر و وفا را غلام كن
ماييم باغ خشك و تويى ابر نوبهار * ما را بهشت ساز و تو در وى مقام كن
دل را هواى وصل تو كاميست ناگزير * گو ترك سر بگير و مگو ترك كام كن
ور همچو شعله سركشى از سر نمىنهى * پروانه گو بسوز و همان فكر خام كن
11 [ اى نازنين كه نازش من بر تو باد و بس ]
اى نازنين كه نازش من بر تو باد و بس * بيگانهء غم تو مباد آشناى من
هامش
( 14 ) - ميده ، آرد گندم دوباره بيخته ، نرم ساييده .
( 15 ) - فلوس ( ج فلس ) ، فلسهاى ماهى .
( 1 ) - سحر حلال ، سخن بسيار فصيح كه به حد سحر رسد ، كنايه از كلام فصيح ، اينجا كنايه از تبسم شيرين .