تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
اى آشناى دشمن و ناآشناى دوست * وى دشمن مروّت و خصم رضاى من اى آنكه نيست كار دلم جز وفاى تو * وى آنكه نيست كام دلت جز جفاى من اى غم‌زداى ديده و حسرت‌فزاى دل * اى دلبر ستيزه‌گر و بىوفاى من اى نازش نيازم سر تا به پاى تو * وى پايمال ناز تو سر تا به پاى من شكريست در لباس شكايت دل مرا * وان هم ز بخت بىاثر نارساى من روزى كه برگزيدمت از اهل روزگار * گفتم كه ديگرى نگزينى به جاى من عمريست در وفاى تو عمرم به شب گذشت * كز تو نبود غير غمت مدعاى من خود طرفه اينكه نرم نه‌اى در وفا هنوز * وين طرفه‌تر كه سخت‌ترى در جفاى من روزى كه كيمياى تو تأثيرجو نبود * كامل عيار بود مس نارواى من اكنون كه سنگ راه تو نرخ گهر گرفت * شد اين‌چنين به خاك برابر طلاى من دانسته گر كنى به من اين‌ها خوشا دلم * ور خود ز حال من خبرت نيست واى من

12 [ اى آنكه هر دم از نگه دلنواز خويش ]

اى آنكه هر دم از نگه دلنواز خويش * جان دگر به قالب حسرت روان كنى بر لب چو نوبهارِ تبسم كنى سبيل * رخسار آز را چو رخ گلستان كنى جوهرنما كند چو غضب تيغ ابروت * گلزار رنگ چهرهء گل را خزان كنى با دشمنان درآيى چون بوى گل به خار * وز دوستان چو باد صبا سرگران كنى من خود نگويم اينكه در اطوار دوستى * با غير چون نشينى و با من چسان كنى ليكن دو بيت بر تو ز نظم يگانه‌اى * خوانم به آن اميد كه شايد روان كنى دارم وصيّتى به تو اى دشمن دلم * خواهم غلط كنى تو و گوشى بران كنى مفروش دوست بر سر بازار دشمنان * ترسم درين معامله آخر زيان كنى

13 در وزارت دفعهء دوم طالب جان

آصف جم قدر ميرزا طالب خان * آنكه نديده خرد وزير چنينى پيش ازين كش سپهر در مدد ملك * بهر وزارت سپرده بود نگينى چندى ازو بستدش كه خلق بدانند * دولت و دين را چو او نبوده امينى باز در ايّام پادشاه جوانبخت * آنكه ازو يافت طشت عدل طنينى آنكه به عهدش ز چارگوشهء عالم * گوش زمان هيچ ناشنيده انينى « 1 »
هامش
( 1 ) - انين ، ناله .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 385 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده