1 [ شكر للّه كه به فرمان شهنشاه جوان ]
شكر للّه كه به فرمان شهنشاه جوان * آنكه بىمُهر رضايش نرود حكم قضا
آنكه چون بهر دعايش نفس گرم زنند * جوش تبخاله برآرد لب ارباب دعا
شاه دريا دل گردون حشمت شاه صفى * كه بود تشنهء خاك در او آب بقا
صدر شد سيد والاگهر پاك نسب * آنكه چون لطف خدا در همه دل دارد جا
ميرزايى كه شميم نفس خلق خوشش * گر شود عطرفروش سر بازار صبا
در چمن از اثر فيض گشايى نسيم * هيئت غنچه شود نافهء آهوى ختا
كار ارباب هنر گشت به سامان نزديك * جنس ارباب شرف كرد رواجى پيدا
كوكب فضل به اوج شرف آمد ز هبوط * علم شرع برآمد به ثريا ز ثرى « 1 »
شب كه دل صورت تاريخ تمنّا مىكرد * مىشنيدم كه ز خلوتكدهء او ادنى
به زبان عربى روح پيمبر مىگفت * و لقد دار رحى الدين على مركزها « 2 »
2 [ هند ]
حبّذا هند كعبهء حاجات * خاصه ياران عافيتجو را
هركه شد مستطيع فضل و هنر * رفتن هند واجبست او را
3 خطاب به ميرزا محمد سعيد
اى جوهرى كه در ته اين هشت نه بساط * چشم خرد نديده چو تو يك دُر خوشاب
مينايى سپهر زخمخانهء عقول * آورده كم به نشئهء طبعت دگر شراب
هامش
( 1 ) - ثرى ، خاك ، زمين .
( 2 ) - آسياى دين بر مركز خود مىگردد .