تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

1 [ شكر للّه كه به فرمان شهنشاه جوان ]

شكر للّه كه به فرمان شهنشاه جوان * آنكه بىمُهر رضايش نرود حكم قضا آنكه چون بهر دعايش نفس گرم زنند * جوش تبخاله برآرد لب ارباب دعا شاه دريا دل گردون حشمت شاه صفى * كه بود تشنهء خاك در او آب بقا صدر شد سيد والاگهر پاك نسب * آنكه چون لطف خدا در همه دل دارد جا ميرزايى كه شميم نفس خلق خوشش * گر شود عطرفروش سر بازار صبا در چمن از اثر فيض گشايى نسيم * هيئت غنچه شود نافهء آهوى ختا كار ارباب هنر گشت به سامان نزديك * جنس ارباب شرف كرد رواجى پيدا كوكب فضل به اوج شرف آمد ز هبوط * علم شرع برآمد به ثريا ز ثرى « 1 » شب كه دل صورت تاريخ تمنّا مىكرد * مىشنيدم كه ز خلوتكدهء او ادنى به زبان عربى روح پيمبر مىگفت * و لقد دار رحى الدين على مركزها « 2 »

2 [ هند ]

حبّذا هند كعبهء حاجات * خاصه ياران عافيت‌جو را هركه شد مستطيع فضل و هنر * رفتن هند واجبست او را

3 خطاب به ميرزا محمد سعيد

اى جوهرى كه در ته اين هشت نه بساط * چشم خرد نديده چو تو يك دُر خوشاب مينايى سپهر زخم‌خانهء عقول * آورده كم به نشئهء طبعت دگر شراب
هامش
( 1 ) - ثرى ، خاك ، زمين . ( 2 ) - آسياى دين بر مركز خود مىگردد .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 375 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده