تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
چوگان حوادث از پى تست * هان زين ميدان چو گوى برخيز گل با تو سر وفا ندارد * اى بلبل هرزه‌گوى برخيز اين باغ برِ وفا ندارد * از روى گلشن چو بوى برخيز لب‌تشنهء چشمهء سبويم * اى ساقى ماهروى برخيز در كشتن من سبب بسى هست * اى طفل بهانه جوى برخيز پروانه ز پا نمىنشيند * اى شعلهء تندخوى برخيز زان پيش كه گوييم به ناكام * كز سر بنه آرزوى برخيز بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم روزى كه كمان كشى ز قُربان « 2 » * بر ما عيدست و عيد قربان حاجت نبود به باغ رفتن * در آينه سير كن گلستان تا خاطر ما نمىشود جمع * زلف تو نمىشود پريشان آنم كه ز كوتهى اقبال * دستم نرسد به هيچ دامان در ملك رياضتست جايم * اكسير قناعتم به دامان يك‌روزهء پوست تختهء فقر * هرگز ندهم به تخت ايران درويشى را نتيجه دارم * از نسبت خاك پاك گيلان از خاك فرج قمم « 3 » دهد آب * آتش زندم هواى كاشان چشمم يا رب مباد هرگز * محتاج به سرمهء صفاهان خون مىكشدم به خاك شيراز * كاصل گهر منست آن كان در حسرت دوستان تبريز * سرخاب كنم روان ز مژگان خواهم كه دهد به وجه دلخواه * كام دل من شه خراسان ور زانكه به دادن چنين كام * در آخرت منست نقصان بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
هامش
( 2 ) - قربان ، غلاف و جعبهء كمان . ( 3 ) - خاك فرج - ق 25 / 2 .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 372 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده