ما به سرّ خامشى طفل زبان پروردهايم * تند بر گوش تغافل مىخورد غوغاى ما
5
جان فدا كردم كه تا شد وصل او يك دم نصيب * عمر جاويدست مىگردد كسى را كمنصيب
تيشهء غمّاز راز كوهكن را فاش كرد * حسن رسوا گشت چون شد عشق را محرم نصيب
عشرت اين گلستان وقف كه شد يا رب كه شد * غنچه را قسمت ملال و لاله را ماتم نصيب
عمر باقى بود روز تيره تا پيرى كشيد * شد شب عمر مرا آخر صباحى هم نصيب
6
بگشا بند قبا منتظر شام چرايى * صبحدم هم به گريبان عزيز تو كه خوبست
نكنى فرق هوس راز محبت عجب از تو * ز چه بايد به تو آموخت تميز تو كه خوبست
منت ناز چه حاجت مدد غمزه چه لازم * به جدالم نگه عربدهريز تو كه خوبست
زخم من منت ناسور شدن را ز كه جويد * خال مشكين و خط عربدهريز تو كه خوبست
خط نكو خال نكو خنده نمك لب نمكينتر * به چه چيز تو دهم دل همه چيز تو كه خوبست
با تو فياض چرا گوش به مطرب ننشينم * نفس سوختهء زمزمهخيز تو كه خوبست
7
من و تصور ترك غمت خيال محالست * خلاصى از ستم عشقت احتمال محالست
اگرچه قطعنظر ممكنست و ممكن ممكن * وليك دل ز تو بر كندنم محال محالست
رقيب من شده در آرزوى وصل تو عنقا * چنين كه جلوهء پرواز او به بال محالست
سخن درين چه كه وصل تو ممكنست و ليكن * مجال دم زدن اين سخن محال محالست
8
از عشق كه جان در دل عشاق حزينست * معشوق مزلّف نفس بازپسينست
عمرى صفت زلف و خط و خال تو كرديم * يك بار نگفتيم در ابروى تو چينست
مىخواست مدام از لب ما شكر زند جوش * صد شكر كه آيين شكايت نه چنينست
9
يار در دلدارى ما هيچ خوددارى نكرد * با چنين تمكين به ما تقصير در يارى نكرد
ديدمش در خواب و گرديدم به گردش تا سحر * كرد خواب آخر به من كارى كه بيدارى نكرد
عالمى را بىتو از شيون به تنگ آوردهام * زارى من كس نديد امشب كه بيزارى نكرد
خدمت عشقم برهمن كرد و يك بارم بسهو * تار زلفى بر مياناندازِ زنّارى نكرد