اى عزيزان آب عزت نيست جز در چاه دل * يوسفم را كين اخوانست مهر مادرى
تا نگردد كج نگردد كار هيچ انديشه راست * گوى نتوان زد به چوگان تا نباشد چنبرى
در بزرگى گر كسى آسوده باشد پس چراست * هفت اندام فلك را داغهاى اخترى
اى دل از خواب هوس سر برندارى يك نفس * تا ببينى در ره سيلست قصر قيصرى
بر سرير عزّ دولت چون كند كس خواب امن * تخته « 2 » دارد در پى سر تختگاه سرورى
خاك دارد در دهن اين طمطراق خسروى * باد دارد در درون اين بارگاه سنجرى
چون زنان تا كى توان بودن به زير آسمان * بر سر مردان كند تا چند گردون مِعجرى « 3 »
همچو نور ديده از خود گر برون آيى دمى * مىتوانى زين حصار شيشه آسان بگذرى
صورت انديشه نيكو مىتراشى در خيال * اى مسلمانزاده آخر تا بكى اين بتگرى
تيره شد از گفتگوى چرخ بزم اهل دل * كو فروغ مطلعى چون آفتاب خاورى
همدمان بازار گرمى دارم از نيك اخترى * عشق دلّالست و از غم هر طرف صد مشترى
شرح حال بىزبانان نيست كار هر زبان * چون قلم نتوان گرفتن اين سخن را سرسرى
از مساماتش ز حسرت خون ترشح مىكند * نامهام را گر چو برگ لاله درهم بفشرى
عاشق پروانه سوزيهاست امشب شمع و من * جانفشانيها زيان دارم ز بىبال و پرى
مختلف طرزم از ان بينى چو اخگر در برم * گه حرير شعله گه پشمينهء خاكسترى
رو نهم بر داغ عشق و دل نهم بر تيغ ناز * قدر زر زرگر شناسد قدر جوهر جوهرى
شد طلاى دست افشار اخگرم در كف ز بس * گشت مستولى به طبع آتش از اشكم ترى
قدر شمشير ستم را خون من داند كه چيست * شعله را نبود ز روغن چربتر كس مشترى
عاشقم عاشق ولى در طبع معشوق از منست * عشوه را جادو فريبى غمزه را غارتگرى
مىتوانم كرد اگر رنگ محبت نشكند * در لباس عشقبازى جلوههاى دلبرى
چون گل رخسار يارم نشكفد در صد بهار * دست قدرت را گلى در گلشن صنعتگرى
گر زند با جلوهء جانانهام لاف خرام * پاى از اندازه بيرون مىنهد كبك درى
در هواى روى او دين سبحه اندازد ز كف * پيش تار موى او زنّار بندد كافرى
گرنه از مژگان او تعليم كاوش داشتى * بر رگ دل خارخار غم نكردى نشترى
سينهام چون غنچه صد چاكست و جيبم پاره نيست * چون كنم ، چون گل ندارم دست پيراهن درى
بىپروبالم كنون كو آنكه مىكردى به ناز * همتم بر پيكر سيمرغ عمرى شهپرى
عمرها در جلوه همپرواز عنقا بودهام * مىرمد مورى ز من اكنون ز ننگ همسرى
چون نباشد تيرهروز من كه بختم مىكند * بر مزاج شعله فايض صورت خاكسترى
هامش
( 2 ) - تخته كنايه از تابوت است .
( 3 ) - معجر ، روسرى ، روىبند زنان .