ليكن عموم مصلحت خلق عذر خواست * در گلشن وجود عجب ابر پرنمى
غافل مشو كه واسطهء فيض اقدسى * دل بد مكن كه باعث خير دمادمى
ختم سخن كنم به دعاى تو تا ابد * كاين مدعا بهست ز هر بيشى و كمى
تا ماه و مهر هست تو باشى و پادشاه * چندانكه كسب مىكند از مهر مه همى
37 در مدح شاه عباس ثانى
[ مبارك جهان را نشاط جوانى ]
مبارك جهان را نشاط جوانى * بدين عيش و عشرت بدين شادمانى
چه عيشست و عشرت چه ذوقست و بهجت * كه پيران گرفتند از سر جوانى
زمينست در جنبش تر دماغى * سپهرست در گردش كامرانى
چه عطرست جيب فلك را كه دارد * سر زلف شب موج عنبرفشانى
چه مىريخت در شيشه ساقى دوران * كه شد چهرهء روزگار ارغوانى
نشاطست در دشت در پايكوبى * دماغست در شهر پاىِ دكانى « 1 »
به گلشن كند سرو وجد سماعى * به جدول كند آب رقص روانى
خموشى چه يارا زبان را كه از دل * جلوريز « 2 » سركرده راز نهانى
چمن در چمن مژدهء فتح و نصرت * جهان در جهان وعدهء شادمانى
همانا شهنشاه ايران برآمد * مظفر بر اعداى هندوستانى
همانا كه خاك سيه كرده باشد * فلك باز در كاسهء مولتانى « 3 »
بلى دست اقبال شاه مظفر * چنين فتح چندين كند رايگانى
ز اقبال شاهست اين عيش و عشرت * كه بادا به عيش و طرب جاودانى
جوانى دهر از جوانى شاهست * كه يا رب به پيرى رسد اين جوانى
شهنشاه دوران شه هفت كشور * خديو جهان شاه عباس ثانى
جهان پادشاه و جوان دلاور * كه بادا جهانش به كام جوانى
هامش
( 1 ) - پاى دكانى ، پادكانى ، مردم كممايه كه در پاى دكان ديگرى نشسته سود و سودا كنند !
( 2 ) - جلوريز ، سبكعنان ، جلد .
( 3 ) - مولتان ، شهرى ميان قندهار و لاهور . اشاره است به فتح قندهار به دست شاه عباس ثانى ( در سالهاى 1059 و 1064 و 1068 قمرى ) .