خودكام جهان كامبخشى * نامآور ملك نامبخشى
سردفتر خسروان آفاق * جفت ظفر و به خسروى طاق
منصور به نصرت خدايى * منظور جناب كبريايى « 1 »
. . . ايد الله تعالى عدله و احسانه و افاض على البرية جوده و امتنانه - بر سر تفتگان آتش ظلم و بيداد انداخت ، پراكندگان به وادى جور و محنت ، روى اميد به وادى مهر و رأفت آورده ، از اكناف اطراف احرام طواف حريم معدلتش ، وجههء توجه داشتند و بناى اداى دعاى بقاى ايام دولتش را به آلات صدق و اسباب اخلاص برافراشتند ، پس واجب آمد بر پروردهء نعمت قديم اين دودمان سلطنت نشان ، عبيد الاحرار و مملوك الابرار ، ذرهء بىمقدار « 2 » محمد بن محمود ، الملقب بدهدار « 3 » - عفى الله عنهما - كه از جمله محرومان تيغ ظلم و فساد بود كه روى خلوص اميدوارى به ملثم « 4 » ارباب دعا آورد و سوابق خدمتكارى اين خاندان را به لواحق دعا گويى دولت روزافزون بيارايد . و چون بسيط بساط مرحمتش محطّ رحال علم و مجمع جوامع فضل بود ، و اين نااهل با آنكه از دايرهء عوام الناس قدمى بيرون ننهاده و ليكن به زعم و هم از اهل اسواق ، امتيازى با خود قرار مىداد ، پس به بيانى مطابق عرف عام خزف ريزه به رسم نمونه از قلادهء گردن استعدادش به من يزيد « 5 » جواهر و لئالى درآورد كه در شهر آبگينهفروش است و جوهرى . و غرض اصلى اين ، ثبت دعاى دولت خسرو جهان است بر صفحهء زمان . اميد كه مقبول اهل عفو و اغماض آيد و عقل با ذوق و وجدان برآميخته ، مقصود از اين قول را بىملاحظه قابل منظور دارند . و مرتبشده بر مبادى [ اى ] كه پرده از چهرهء مطالب گشايد و بر دو مطلب از مطالب مسئلهء توحيد كه اوّل موافق مشرب محققين حكما و مدققين متكلمين آيد ، و ثانى به جانب ذوق اهل وحدت گرايد « 6 » . و بر نتيجه [ اى ] كه موجب دعاى دولت
هامش
( 1 ) . كبريايى . . . ايد اللّه ، و بين آنها را ناخوانا نمودهاند .
( 2 ) . مج « ذرهء بىمقدار » را ندارد .
( 3 ) . مج : دهدار كه مرتب بر مبادى .
( 4 ) . كذا فى الاساس .
( 5 ) . كذا .
( 6 ) . مج : گرايد و بالله التوفيق .