( [ 9 ] ) . خدا مىداند كه من او را به ياد نمىآورم . چطور كسى را به ياد آورم كه هرگز فراموشش نمىكنم ؟ ظاهرا در مصرع دوم بعد از من چيزى مانند لا كم دارد .
( [ 10 ] ) . قسمتى از آيهء 23 سورهء مريم كه كامل آن بدين صورت است :
" فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا " ؛
تا درد زايمان ، او را به سوى تنهء درخت خرمايى كشانيد . گفت : " اى كاش پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش شده بودم " .
( [ 11 ] ) . قسمتى از آيهء 152 سورهء بقره كه كامل آن چنين است :
" فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ " ؛
پس مرا ياد كنيد [ تا ] شما را ياد كنم و شكرانهام را به جاى آريد و با من ناسپاسى نكنيد .
( [ 12 ] ) . ذوق عبارت است از نخستين مراتب شهود حق به حق ؛ در اثناى درخششهاى پىدرپى در كمترين درنگ تجلّى درخشش ذات حق . و چون افزون گرديد و به حدّ ميانهء شهود حق رسيد ، آن را شراب نامند و در هنگامى كه به مرحلهء نهايى رسيد ، آن را رى نامند و آن به حسب پاكى راز از ديدار غير است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 334 ) .
در معرفت اللّه ذوق نورى عرفانى است كه خداوند آن را با تجلّىاش بر دل دوستان خود مىتاباند و آنها نيز توسط آن ميان حق و باطل ، تميز مىدهند بدون اينكه اين مطلب را از كتابى يا از مأخذ ديگرى نقل كرده باشند ( جرجانى ، تعريفات ، ص 79 ) .
چشيدن ميوهء درخت محبّت را گويند . ايضا ظهور تجليّات صفات و ذات مقدّس و تعالى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 110 ) .
عشق و ذوق و سكر را به شراب تشبيه كردهاند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 30 ) .
ذوق مانند شرب باشد ، اما شرب جز اندر راحات مستعمل نيست ، و ذوق ، مر رنج و راحات را نيكو آيد ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 508 ) .
ذوق ثمرهء تجلّى و نتيجهء واردات است . اول ذوق است و بعد شرب و بعد سيرابى .
صاحب ذوق ، متساكر است و صاحب شرب ، سكران است و صاحب سيرابى ، هوشمند ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، صص 255 و 556 ) .
ذايق ، واجدى بود كه نايرهء وجدش زود منطفى گردد بر مثال كسى كه از شراب مذقهاى بيش نچشد ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 137 ) .