خرابى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
مقام فناى كثرات است . ايضا قلوب انبيا و رسل را گويند كه اصل و منشأ و مولد شراب محبّت و معرفت و حكمت ازآنجا است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 101 ) .
خرابات اشاره به وحدت است ، اعمّ از وحدت افعالى و صفاتى و ذاتى ، و ابتداى آن عبارت از مقام فناى افعال و صفات است ؛ و نهايت اين خرابات ، مقام فناى ذات است كه ذوات همه را محو و منطمس در ذات حق يابد . خرابات مقام فناى كثرات است و به جهت آنكه مرتبهء محو و فناى نقوش و اشكال است از جهان بىمثالى است ؛ يعنى منزّه از جميع صور است خواه حسّى و خواه مثالى و خيالى ، زيرا كه توهّم غيريّت و دويى در مقام توحيد ، محال و ضلال است . و اين خرابات مقام عاشقان جانباز لاابالى است كه به هيچ قيدى از قيود صورى و معنوى مقيّد نگردند و بىباكانه از هرچه در قيد تعيّن درآيد ، عبور نمايند و در هيچ منزل متوقّف نگردند . خرابات ، آشيان مرغ جان انسانى و منزلگاه حقيقى او باشد . خرابات ، آستان لا مكان توحيد ذاتى است ؛ چه اول به توحيد صفاتى مىرسند و ازآنجا به توحيد ذاتى ؛ و تا از آستانه نگذرى ، قدم در خانه نتوان نهاد .
خرابات ، مظهر فيض جلالى است و جاى راندن بىسروپاى و بادهنوشان خودرأى است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 524 - 526 ، 592 ؛ تهانوى ، كشّاف ، ص 444 ) .
در خراباتى كه صاحبدرد او جانهاى ماست * مايى ما نيست گشت و اويى او ناپديد
( خاقانى )
هركه با مستان نشيند ترك مستورى كند * آبروى نيكنامان در خرابات آب جوست
( سعدى )
با خراباتنشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد
( حافظ )
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
( حافظ )
ياد باد آنكه خراباتنشين بودم و مست * و آنچه در مسجدم امروز كم است آنجا بود
( حافظ )
( [ 6 ] ) . توحيد اين است كه اسقاط اضافهء وجود به غير حق نكند . اين عبارت بدون ذكر