تكبّر [ 16 ] : بىنيازى حق را گويند از جميع خلق .
تاراج [ 17 ] : سلب اختيار سالك را گويند در حالت ظاهر و باطن . بيت :
تاراج خوبرويى در جان ما درآمد * آن دل كه بود وقتى گويا نبود ما را
تجلّى [ 18 ] : ظهور حق را گويند به هر صورت و هر كيفيّت و هر صفت كه باشد ؛ خواه در مظاهر اعيان علوى و مقامات معنوى باشد خواه در مظاهر سفلى و مجالى حسّى بود .
و اين تجلّى چهار نوع بود :
اول تجلى آثارى [ 19 ] كه جمال الهى در اعيان ملكى منكشف گردد . دوم تجلّى افعالى [ 20 ] و آن در صورت اعيان ملكوتى ظاهر شود و در صورت و هيئت افعال هويدا آيد . سيوم تجلّى صفات [ 21 ] است و آن جلوهء ذات است در مرآت « 1 » صفات سبعهء ذاتيّه .
چهارم تجلّى ذاتى [ 22 ] است و آن ظهور ذات بحت « 2 » باشد يا تجلّى ذات با « 3 » جميع صفات ذاتيّه بر نظر شهود عارف . و درين هر دو حال ، فناى هستى سالك لازم است ، اما گاهى مجرّد فنا باشد بىشهود امرى و اين قرينهء غلبهء سكر و مستى عشق است . اما گاهى ديگر مشاهدهء امرى نمايد و برين تقدير گاهى فنا ظاهر شود و گاهى بقا به وجود حقيقى و صفات ذاتى ؛ و شهود در اين حال متصوّر باشد . بيت :
اى كرده تجلّى رخت از چهرهء هر خوب * وى حسن و جمال همه خوبان به تو منسوب
ترك [ 23 ] : جذبهء الهى را گويند كه مسبوق به رياضت و سلوك بسيار باشد و در آخر به مطلوب رسد . بيت :
چو ترك سرخوشم از خواب ناز برخيزد * هزار فتنه ز هر گوشهاى برانگيزد
ترك مست [ 24 ] : جذبه را گويند كه مسبوق به سلوك و رياضت نبوده باشد ، اما فايز به مطلوب باشد . بيت :
يا رب چه شد كان تُرك من تَرك محبّان كرده است * افتادههاى بند خود خاطرپريشان كرده است
توانايى [ 25 ] : صفت اختيار را گويند . بيت :
توانايى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين [ 26 ]
ترّهات [ 27 ] : اظهار صفات كماليّه را « 4 » گويند از حالات و مقامات علّيه . لمؤلفه « 5 » :
كمترين چيزيت « 6 » در محو صفات * بخشش جان است و ترك ترّهات
هامش
( 1 ) . ب : مراتب
( 2 ) . ب : فحسب
( 3 ) . ب : يا
( 4 ) . ب : " را " ندارد .
( 5 ) . ب : بيت
( 6 ) . ب : حيريت