تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
قرب نى بالا و پستى رفتن است * قرب حق از قيد هستى « 1 » رستن است [ 2 ]
قامت [ 3 ] : توجّه دل را گويند به عالم علوى . لمؤلفه :
به هر مسجد كه بنمودى تو قامت * همه گفتند قد قامت قيامت
قد [ 4 ] : استقامت توجّه را گويند به عالم وحدت . بيت :
ز قدّش راستى گفتم سخن دوش * سر زلفش مرا گفتا فراپوش [ 5 ]
قيامت [ 6 ] : انصراف دل سالك را گويند از صور كثرات وهمى به شهود تجلّيات جلالى در مراتب ظهورات جمالى كه از هر مرتبهء ظهور كه مايل بطون شود ، قيامتى حادث گردد و لايزال از عالم حوادث قيامتى خالى نباشد و از اين جهت فرموده‌اند : " من مات فقد قامت قيامته " [ 7 ] تا آنكه نوبت قيامت از موت اختيارى سالك به قيامت عظمى رسد كه آن بعد از موت اضطرارى قائم خواهد بود . بيت :
ندا مىآيد از حق بر دَوامت « 2 » * چرا گشتى تو موقوف قيامت [ 8 ]
قلّاشى [ 9 ] : بيرون آمدن و مبرّا گشتن سالك را گويند از جميع لواحق وجود اضافى خود به اختيار خود به اقتضاى غلبهء جذبه . بيت :
برخيز تا يك‌سو نهيم اين دلق ازرق‌فام را * بر باد قلّاشى دهيم اين شرك تقوى نام را [ 10 ]
قاب قوسين [ 11 ] : مقام احديّت الجمع را گويند كه جامع است ميان قوس وجوب و امكان . قطار [ 12 ] : صفت مبايعت و متابعت را « 3 » گويند با هادى و مرشد . نظم :
اگرچه باده پرستيم مست آن جاميم * اگرچه اشتر مستيم در قطار توييم
قربان [ 13 ] : كشتن سالك را گويند بدنهء نفس خود را . لمؤلفه :
عيد است و قربان مىكنم جان را به كوى يار خود * در كعبه خونريزى كنم از ديدهء خونبار خود
قبله [ 14 ] : محلّ توجه دل را گويند و قبلهء حقيقى ، وجه حق و جمال مطلق را گويند كه توجّه همه بخواه و ناخواه به او است « 4 » ؛
" فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ "
[ 15 ] . بيت :
مسجدى كان در درون اولياست * قبله‌گاه جمله است آنجا خداست [ 16 ]
قدح [ 17 ] : وقت و هنگام تجلّى را گويند كه موطن ظهور « 5 » تجليّات آثارى است و اين منوط و مشروط بود به آنكه دل عارف جميع نفوذ افكار و نتايج انظار را با تمام اجناس
هامش
( 1 ) . ب : از حبس هستى ( 2 ) . ب : بر دولت ( 3 ) . ب : " را " ندارد . ( 4 ) . ب : بدوست ( 5 ) . ب : " ظهور " ندارد .