حرف الواو
در وجه جميل تو چه " واوم " و اصل * وز جمله وجوه دل به رويت مايل
چون واو سراپاى وجودم يك حرف * وان حرف هم از وجه وجيهت حاصل
نكته : چون حقيقت ولايت توجّه روى دل است به جانب وجه اللّه ، هرگاه كه در عالم صورت از جهات ستّ به غير وجه حق ملحوظ ديدهء شهود عارف نگردد كه :
" فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ [ 1 ]
" . لاجرم جهت اشارت به آن وجه وجيه ، حرف واو مناسب افتد ؛ چرا كه از حروف " حبّ " است و لهذا در اسم ، تكرار يافته و در رقم حساب از شش كنايت باشد . به اين مناسبت بينات واو در اول و آخر او بر يك وجه افتاد كه حرف واو تكرار نمود ؛ چرا كه در ظاهر و باطن و اول و آخر جلوهء آن وجه جميل نمايان است ، پس رقم واو را كه مشير است به آن وجه وجيه مناسبتى مرعى شده .
وجود [ 2 ] : ظهور حق را گويند ، چون بذاته لذاته فى ذاته باشد و به حسب شهود سالك وجدان حق است بعد از فناى تعيّن او در جامعيّت وجود مطلق و ظهور قهرمان جلال و كبرياى حق . بيت :
روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمنسوختگان را همه گو باد ببر
[ 3 ]
وصال [ 4 ] : رسيدن را گويند به مقام وحدت و مرتبهء احديّت الجمع و قرب لى مع اللّه به سبب افناى رسوم بشريّت و اخفاى عموم صفات خلقيّت . بيت :
وصال حق ز خلقيّت جدايى است * ز خود بيگانه گشتن آشنايى است
[ 5 ]
واقعه [ 6 ] : واردات دل را گويند از غيب ، خواه در نوم باشد و خواه در صحو ، در حين