چو بو به عزم درى گيردم سمند طلب * پى پذيرهء جان مطلب آنچنان رسدم
كه آرزو ز دل شوقناك نتواند * كه بر تكاور انديشه هم عنان رسدم
كدام شوق ، كدام آرزو ، كدام طلب * من آن نيم كه بر اين آستانه آن رسدم
كه نسبت طلب خاك روب آن درگه * به پايمردى وَهم از دَرِ گمان رسدم
بلى به مهر على عليه السّلام سربلند از آن رستم * كه پا نهادنِ بر فرق فرقدان رسدم
إمام عالَم لاهوت و خازن جبروت * كه شخص او به تصوّر چو ناگهان رسدم
بديده مردم چشم وجود و نسخه غيب * ز انطباع در آئينه ميان رسدم
صفاى جوهر هستى روان پيكر علم * كه با محبّت او ملك جاودان رسدم
چو مرغ جان به هواى درش كند پرواز * صداى شهپرش از فوق لامكان رسدم
فضاى عالم امكان ضمير انور اوست * بگويم از پى حجّت خرد روان رسدم
تعيّنات وجود از تصوّرات ويست * قبول اين ز خردمند نكتهدان رسدم
شرح خطبة البيان ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٤٧