ز خانقاه وِى آن صوفيم كه از گردون * به شب مرقّع و در صبح طيلسان رسدم
رسم به حدّ كمال از دو هفته همچو هلال * ز سفره كَرمَش فيض استخوان رسدم
جهان تصوّر من مىكند كه مهر على عليه السّلام * به چاشنى به دلش از دل طپان رسدم
نسيج فطرتم از تاروپود مهر على عليه السّلام است * كجا تصرّف مهتاب در كتان رسدم
جهان نگين وجود است و نقش معكوسش * به مُهر مِهر على عليه السّلام راست بر نشان رسدم
زهى مهندس نقاش خانهء ابداع * كز آشكار تو دانستن نهان رسدم
توئى بيان وجود و توئى عيان شهود * نشان دَهم چو ز اهل زمان امان رسدم
الفشناس كتاب توام در آن مكتب * ندارم ار چو الف هيچ از تو و آن رسدم
مرا كه مردم چشم دِلست نقطه باء * هزار نكته برآيد كه از دهان رسدم
به پيش ديدهء دوران كه هست آينهام * ز انطباع تو ترجيح بر جهان رسدم
بهشت عالم قدس است خاطرم گاهى * كه بوى درك تو از جان همگنان رسدم
شرح خطبة البيان ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٤٨