و قال عليه السّلام :
انا اظهر الاشياء الوجودية كيف اشاء ، انا باب حطّتهم « 1 » الّتى يدخلون فيها .
چون بيان اتمّ نعم الهى فرمود اثر مرتب بر آن نعمت بيان مىفرمايد كه مظهر اشياء وجوديّه منم چنانچه خواهم و چندانكه خواهم ، و هرگاه كه خواهم در هر دورهاى و نشئهاى كه خواهم ، يعنى حبّ فرائض من در مرتبهاى است كه اثر فعل و اسم و صفت و ذات من در آن تساوى يافته به موجب كريمه
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
« 2 » ، چنان تحقق در تخلّق دارم كه مشيّت من عين مشيّت حق است و من از نسبت مشيّت معرّى ، چه وجود من نمانده و خلقى كه داخل در خطاياى عقلى و عرفى و قولى و حالى مىشوند باب آن خطايا منم كه از آن درى كه من مىدانم و بر آن متحقّقم از اسماء مربّى هر طائفه و فرقهاى از همان در درون مىروند و تخلّف از آن در محال است ايشان را در درون رفتن بخطايا ، پس در فعل مطلق جمالى و جلالى همهء موجودات را بازگشت به من واقع است و نكتهاى در اينكه ختم خطبه به ذكر خطيّة و دخول در آن فرموده اينست كه ، چون خاتم جميع موجودات انسان است و فرد اولش كه ابو البشر است به جهت جامعيّت كمالى اسمائى كه انسان را است ارتكاب خطية نموده تا به اثر آسمانى غفرانى متأثر آيد و آخرين امم انسان امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه قلم در شأن ايشان جارى شده كه : « امة مذنبة ربّ غفور » پس اين خطبه نيز كه عالمى است روحانى كه اشخاص آن همه كاملانند به جهت مطابقت به انواع انسانى بلفظ خطية و دخول در آن ختم فرموده و سرّى نازك اينجاست و آن آنست كه انجام هر مرتبه سابق دخول در مرتبه لاحق است پس انجام اين خطبه اوّل وجود مرتبه ديگر از كمال است « 3 » مر آن را كه بعد
هامش
( 1 ) - و از در توبه درآمدن .
( 2 ) - انسان / 30 .
( 3 ) - ر ض : از كمال باشد و كمال و ، وجودى .