گفت پيغمبر كه معراج مرا 42
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم 94
گفت هست اندرو دو خير نهان 69
گفت ياران بر من آريدش 162
گفتى سخن شهد زبانم همه روز 15
گلهاى سفيد در چمن دانى چيست 653
گنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز 144
گوئى كه ز آسمان نيامد وحيى 330
گوئى كه مگر ز زاهدان سودى هست 20
گورى كه به اين قوم تعلّق دارد 482
گو شاد مشو كه فتح از جانب ماست 428
گوهرى را كه بپرورد صدف در همه عمر 45
گويا كه تو بودهاى ز مردن غافل 311
گويد به زبان حال هر خانه كه هست 285
گويد بغضب كه قصر و ايوان ترا 319
گويم به زبان حديث خوبان هردم 152
گويند جماعتى كه راهى داريم 19
گويند صواب اين گروه است خطا 240
گويند كه دعوى شجاعت دارى 521
گه مال تو از جفا به تاراج دهد 325
گيتى كه وجود او خياليست محال 146
گيرم كه جهان مسخّر كلك تو است 607
گيرم كه مراد او برآيد امّا 448
گيرم كه نهادهاى به دنيا صد گنج 610
لا فتى إلّا على در سينهء خود كرد نقش 3
لذّت نفسى باشد و تا روز ابد 483
لطف تو اگر مرا نمىگيرد دست 560
لطف تو مگر دست بگيرد ما را 562
ليك بر شيرى مكن هم اعتميد 13
ليكن به ميان خاك و خونش بينم 340
ليكن چكنم كه جهل در علم خدا 594
ليكن چكنم كه كرد تقدير خدا 387
ليكن چكنم نمىتوانم مردن 422
ليكن چو حساب و حشر خواهد بودن 789
ليكن چو رسيد وقت يارى كردن 231
ليكن چو رود بخواب غفلت ظالم 547
ليكن چو شويم روبرو در صف جنگ 772
ليكن چه توان كرد كه از جنس بشر 469
ليكن چه توان كرد كه در صبح ازل 407
ليكن عجبى از آن عجبتر ديدم 315
ليكن نتوان به هيچ صورت كردن 230
ليكن نشوم تيره كه آئينهء دل 330
مائيم كه آئين كياست داريم 535
مائيم كه از جهل و ضلالت دوريم 667
مائيم كه بر تخت حقيقت شاهيم 717
مائيم كه توفيق قناعت داريم 785
مائيم كه چون بحر يقين موج زند 717
مائيم كه خصم را به صد پاره كنيم 682
مائيم كه دولت مخلّد داريم 426
مائيم كه رو به مصطفى آورديم 573
مائيم كه صد هزار طغيان داريم 745
ما باده زير خرقه نه امروز مىكشيم 49
مادر چو صدف باشد و فرزند چو درّ 216
ما را به شجاعت همه جا نام برند 660
ما را ز رسول حقّ حمايت مىبود 260
ما را ز منع عقل مترسان و مى بيار 51