استحلاء : شيرين شمردن .
مىفرمايد : توانگرى در نفسهاست و درويشى در نفسهاست . اگر قناعت كنند ، پس اندك باشد آنچه بس باشد نفسها را . مشغول دار نفس را به خشنودى ، و اگرنه ، جويد از تو بالاى آنچه بس باشد او را . نيست در آنچه گذشت و نه در آنچه نيامده است ، هيچ مزه مر شيرين شمارندهء آن را . نيستى تو « 1 » در درازى عمر خود ، مادام كه زندگانى داده شوى ، مگر در ساعتى « 2 » كه تو « 3 » درانى . س :
مائيم كه توفيق قناعت داريم * با لشكر نفس خود شجاعت داريم
چون شد بخلاف نفس عادت ما را « 4 » * در چهرهء پاك نور طاعت داريم
منع نفس از صفات ذميمه و گذرانيدن او از مرتبهء بهيمه
إذا ما شئت أن تحيى * حياة حلوة المحيا
فلا تحسد و لا تبخل * و لا تحرص على الدّنيا
حلو ( بضمّ ) : شيرين . و محيا : زندگانى .
مىفرمايد : چون خواهى كه زنده باشى ، زندگى شيرينزندگانى ، پس حسد مبر و بخل مكن و حريص مباش بر دنيا . س :
اى روح تو بازرسته از قيد جسد « 5 » * وز روى شجاعت شده مانند اسد
گر لذّت عيش و كام دل مىخواهى * در بخل مپيچ و بگذر از حرص و حسد
منع از غبار حرص انگيختن و آبرو پيش هركس ريختن
إذا أظمأتك أكفّ الرّجال * كفتك القناعة شبعا و ريّا
هامش
( 1 ) .G: - تو .
( 2 ) .G: ساعة .
( 3 ) .E: - تو .
( 4 ) .G: - را .
( 5 ) .AG: حسد .