عليهم ، و سمّاه سلوى من حيث أنّه كان لهم به التّسلّى . « 1 »
مىفرمايد : مىبينم خران را كه مىچرند و علف داده مىشوند ، آنچه مىخواهند ، و شيران گرسنه را كه تشنه مىباشند در روزگار ، سيراب نمىشوند . و بزرگان قوم كه نمىيابند قوت خود را ، و گروهى ناكسان را كه مىخورند منّ و سلوى را . اين قضائيست مر آفرينندهء آفريدهها را كه پيشىگيرنده است ، و نيست بر بازگردانيدن قضا يكى كه نيرومند باشد . و هركه شناخت روزگار خيانتكننده و حادثهء او را ، صبر كند براى بلا و آشكارا نكند گله را . س :
امروز خران صاحب جاهند همه * انگشتنما به شكل ماهند « 2 » همه
جمعى كه سزاوار مناصب باشند * پيوسته اسير بند و چاهند همه
هامش
( 1 ) . مفردات : 778 .
( 2 ) .G: مااند .