خلاف الغور ، و الغور هو تهامة ، و كلّ ما ارتفع إلى أرض العراق فهو نجد . « 1 » و عدن : مدينة على ساحل بحر الهند من ناحية اليمن .
مىفرمايد : من پيشواى منسوب به قريش امينداشتهء بزرگوار گشادهابرويم ، شيرى « 2 » چون كوه قطن كه راضىاند به او مهتران از اهل يمن ، از ساكنان نجد و از اهل عدن ؛ پدر حسين - پس بدان - و پدر « 3 » حسن . س :
امروز منم ز روى تحقيق امام * وز دولت من خانهء دين گشت تمام
گردون كه كند حلقهء مهرم در گوش * خواهد كه مرا شود باخلاص غلام
حكايت
ابن اعثم گويد : مرتضى به صورتى كه او را نمىشناختند در صفّين بميدان آمد و مبارز جست و عمرو بن عاص پيش رفت و مرتضى مىخواست كه او را از صفّ شاميان دور « 4 » كند و به عقب مىرفت و عمرو جرأت نموده « 5 » پيش مىآمد و آن « 6 » دو بيت مىخواند . ناگاه مرتضى بازگشت و اين پنج مصراع « 7 » بخواند و عمرو آواز مرتضى بشناخت و بگريخت و مرتضى از عقب او « 8 » بيامد و نيزه بزد و او را از اسب بينداخت و بازگشت .
تخويف معاندان و مخالفان دين بعد از قتل حريث غلام معاويه در صفّين
ألا احذروا فى حربكم أبا الحسن * و لا تروموه فذا من الغبن
فإنّه يدقّكم دقّ الطّحن * و لا يخاف فى الهياج من وهن
و قد غذى بالبأس فى وقت اللّبن
الغبن : بالتّسكين فى البيع و بالفتح فى الرّأى . « 9 » و دقّ : كوفتن ( از اوّل ) . و طحن : آرد .
هامش
( 1 ) . صحاح : 542 .
( 2 ) .C: شير .
( 3 ) .A: پسر .
( 4 ) .G: جدا .
( 5 ) .E: نمود .
( 6 ) .A: اين .
( 7 ) .C: بيت .
( 8 ) .E: - او .
( 9 ) . صحاح : 2172 .